كافه گزارش

کاری جدید از دکتر شهرام گیل آبادی

جشنواره "کلمه "جشنواره نمایشنامه نویسی قرآنی

 

 مرکز هنرهای نمایشی رادیو اولین جشنواره نمایشنامه نویسی کوتاه قرآنی را با عنوان کلمه برگزار می کند.

به گفته شهرام گیل آبادی مدیر مرکز هنرهای نمایشی رادیو، این جشنواره با هدف ترویج اصیل ترین نوع هنری که برگرفته از مفاهیم کلام الهی است، برگزار می شود.

گیل آبادی با تاکید بر اینکه در هنر قرآنی می توان زوایای پنهان مانده انسان را جستجو کردو انعکاس کلمه الهی را شنید درباره چرایی برگزاری این جشنواره گفت: تقویت و حمایت از جریان ادبیات نمایشی ایران، فراهم ساختن زمینه های نوین پژوهشی و فرهنگی برای گسترش ارزش های پایدار قران با رویکرد معاصر، شناسایی و جذب نمایشنامه نویسان متبحر برای رادیو و از همه مهم تر بازشناسی آموزه های جهان افروز قران کریم مهمترین اهداف ما در برگزاری مسابقه نمایشنامه نویسی کلمه است.

مدیر مرکز هنرهای نمایشی رادیو همچنین تصریح کرد: نمایشنامه نویسان علاقمند به شرکت در این جشنواره می توانند با بهره گیری از مفاهیم سوره ها و آیات قران کریم، جان مایه های کلام الهی در زندگی معاصر و تبلور اندیشه های قرانی در ادب ایرانی درونمایه نمایشنامه های خود را تعیین کنند.

آثار برگزیده این جشنواره ضمن دریافت نشان ویژه مرکز هنرهای نمایشی رادیو و جوایز ویژه منتشر نیز خواهند شد.

بنابر اعلام دبیرخانه جشنواره، نمایشنامه های ارسالی می بایست برای اجرای حداکثر 40 دقیقه نوشته شده باشند و تا 10 مهر ماه سال جاری به این مرکز ارسال شوند. برگزیدگان روز 16 آبان در مراسمی معرفی خواهند شد.

علاقمندان برای شرکت در این مسابقه قرآنی و هنری می توانند آثار خود را به میدان پانزده خرداد، ساختمان رادیو، دبیرخانه جشنواره کلمه و یا نشانی الکترونیکی www.namayesh@irib.irارسال کنند.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط فاطمه کوچکی نظرات () |

سلام

می خواهم از مراسمی بنویسم که برای بدرقه دوست داشتنی ترین مدیری که من می شناسم(اگه شما کس دیگه ای را می شناسید معرفی کنید) تدارک دیده شده بود. مراسمی که به قول دکتر خجسته که می گفت:« من آخر هم نفهمیدم که برنامه این جلسه کی شکل گرفت.»

اما چه فرقی می کند که چه کسی آمد وچه  کسی نیامد چه شد و چه نشد! مهم فقط یک نفر بود مهم فقط یک نفر هست. و او هم مرد فیروزه ای است که جوان ها را جدی گرفت قبل از اینکه دیگران جدی بگیرند.

من نه از تیکه  فرزاد حسنی به نادر ختایی و نه از تیکه محمد جهانی(مدیر رادیو پیام ) به فرزاد حسنی نمی نویسم من نه از شوخی ها و لبخندها و نه از بغض ها و گریه ها نمی نویسم. من فقط از یک نفر می نویسم.

 

سخنرانی دکتر شهرام گیل آبادی

باید به خدا اطمینان کرد. وقتی انگشت اشاره رو به آسمان می گیریم،باید بدانیم بین خبرنگار،خبرساز، سیاست پیشه و آدمی که از یک پیاده روی خاکی،آرام و بی صدا عبور می کند هیچ فرقی نیست. ما در این جغرافیا اگر چشم رو به فیروزه ای آسمان بدوزیم بوی زعفران خراسانی می گیریم.و رفاقتمان را خدا رؤیت می کند و تازه وقتی خدا به بوی رفاقتمان لبخند زد عطر سیب خراسانی آبادمان می کند.

آبادی شمال شکر خدا آباد است. مثل خانه خیلی ها که نخ نما نمی شود مثل سرانگشتان دختران قالیباف یا دستان حاشور خورده کارگری که با نخ نما شدنش حرمت می گیرد. یادش بخیر من قصد غربت اکثر شماها را دیده ام. و کات و بعد در سکانس دوم،من دیده ام که تک تک شما طاقه طاقه قد کشیده اید و بلند شده اید. درست است حتی آدم های کوتاه قد هم در شب سایه های بلند دارند،اما اگر شماها با توام اهل برنامه اهل خبر اهل زمین مشرف به حافظه تازیخی این جغرافیا، اگر یادت ماند یادی از خودت بکن تا همه بفهمند تو دیگر بنده ای و داد نمی زنی چهاردیواری اختیاری.

کم حافظه ای دروغ گفت تکذیب شد. بلندگویی دروغ سیزده گفت به دروغش خندید. بیگناهی را در بلخ گردن زدند. دروغ عادی شد عزا عمومی شد. دوستی اگر استراتژیک باشد صادق و صاف مثل کف دست نیست دوستی های استراتژیک چهاردیواری اختیاری دارند. من یک دوست استراتژیک داشتم وقتی ما برایش استراتژی نبودیم رفت،و وقتی رفت متن پخش زنده دوستها از صداقت حلقه دوستیمان  بارو بنه در اتاقش پیدا شد. دوستی استراتژی مانند مرکز استراتژیک مانند منافع استراتژیک و حتی دین و اخلاق استراتژیک و یا مانند اتاق خالی می ماند که اگر نباشد کسی نمی تواند فکر کند به همین دلیل نسبت اتاق،فکر واستراتژی نسبت فامیلی از جنس خواهر و برادری دارد.

دوستی مانند مادر است.هیچ وقت کهنه و مندرس نمی شود. مندرس شدن در رد رسم دنیاست.دوستی مانند نسیت فامیلی من با کوه است. من نسبم را هر روز با کوه تجدید می کنم.همه کوه های عالم جوری در پسوند فامیلی من قرار می گیرند. زاگرس پشت قباله مادربزرگ من است.من زمین را از کوه می بینم. کوه امن است وقتی آدم با کوه حرف می زند، قند در دل خدا آب می شود. و نشانه جدیدی رو می کند. وقتی آدم با کوه حرف می زند تمام قد رو به خدا می ایستد.وقتی که آدم کوه را می بیند هزاران درد روی آینه تمام قد دلم دلش باز می شود.

رفاقت کوه استراژیک نیست.رفاقتش نجیب است مثل همه جوان های عالم، زلال .مثل ارتباط گوینده ای در حالی که در تب می سوزد به شنونده اش از سر صداقت سلام می کند. راستی کارت خانم گوینده بالاخره درست شد. جالب است که بدانید حتی بدون کارت هم با تمام وجود به مردم سلام می کند.

دوستی، با سیب می آمد. وقتی سیب روی میز کارم بود آن روز آمده بود. میز لرزان بود روی ویبره،از ذوق پای آن، مانند نیاکان و حاصل تکرار. اما سیب باکره بود. بوی همه خوبی های عالم را می دهد. سلام هسته ای دوستی را وقتی صبح می شنوم،متوجه ممی شوم خانم مسئول برنامه باز هم مادر شده است. مادر هیچ وقت کهنه و مندرس نمی شود. دوستی می گفت: دهکده نسبی من یک شهر به دست حویش دارد. خدای من در جوانه گندم، در آرامش شب های کوه، در سپیدی بی تکلف صورت یک دخترک سرمازده کوهستانی، خدای من در انجیرهای وحشی روی تخت سنگ همه کوه های عالم، دیدنی است خدای من عین آمار و ارقام ساختگی و     نیستخدای من عین رقم واقعی الطاف مردم، دیدنی است. که جنس صداقت می دهد. خدای من همراه رانندهای است که صبحش را با آی الکرسی ساعت 7 آغاز و با قرار ساعت 8 قوام می دهد.

تا حالا خدا را دیده ای تا حالا سیب ترش و شیرین کوهستان را خورده ای؟بعضی خودایشان حاصل جمع نان و سفره و یک مرکز استراتژیک است. به راحتی با فضای استراتژیک وارد زندگی مردم می شود با دوستی های فراوان        شده استراتژیک می شود. کجای عالم ایستاده ایم کسی را دیده ام سر به سر بازار، حجره حجره ،آبرو جار می زد. کسی سر گذر CD Mp3 چندین و چند آبرو را نصف قیمت حراج می کرد. کابینه ای پشت 70 میلیون با سه نفر تشکیل جلسه می داد. جلسه وقتی رسمی می شد که هر یک از حضار هفت، هشت بار خودشان را حضور و غیاب می کردند. کسی می خواست فاش بگوید هنوز از دهنش در نیامده بود که پژواک آن آمد " بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم".

خوب است بدانی! با توام صدا، من تا به حال صد بار از صفر شروع کرده ام. صفر حاشیه خوبی است به حساب نمی آید اما هر عددی بخواهد بزرگ شود نیازش مانند خون برای بدن است. حاشیه بودن بد نیست حاشیه آدم خوبی است. بسیاری از اتفاقات از صفر گذشته حاشیه بودند. پس من حاشیه ام الان می توانم صدها حاشیه نام ببرم. اجازه بدهید نگویم فاطمه صداقتی، بنفشه رافعی، فرزاد حسنی، زهره هاشمی، آرزو جعفرپور، مهران دوستی، خیلی های دیگر و شاید رضا ساکی، مهدی زریباف، صادق داوری فر، مهدی شاهرضایی، نادر ختایی، حامد جوادزاده، یا باز هم خیلی های دیگر اجازه بدهید بگویم شبکه رادیویی جوان از ابوالقاسم صادقی تا جواد شفق که ساعت 10 شب چراغ دفتر را خاموش می کند و می رود تا فردا صبح ساعت 7. پس من حاشیه ام، اجازه بدهید بلند خودم را معرفی کنم از صفر که بگذریم اولین عدد وجود و هستی یک است. در عالم پیدا و پنهان آدم های مهمی هستند از صفر و یک می توان به بی نهایت رسید. من شاعری را می شناسم که با دو آینه همه چیز را مکرر می کرد.

شبکه جوان اتفاق نبود،هیچ اتفاقی مکرر نمی‌شود. اگر همه بچه‌های این قلعه دوستی مکررند یک دوره فشرده چندین ساله را گذرانده‌اند. من عرق شرافت راروی چهره‌های خیلی‌ها دیده‌ام،شما شاید«شب‌های فیروزه‌ای»،«جوانی به وقت فردا»،«جوانی آزاد»،« روی خط جوانی»،«یک صبح یک سلام»،«نشانی»، «موج روز»،« پارازیت»،« روی خط باشید»،«توپ»،«آخر شه»،‌«پچ‌پچ‌های پنجشنبه‌ای»،« سندس»،        « کسی صدام می‌زنه»،‌« هفت ترانه»،«هفت شنبه» خیلی برنامه های دیگر را ندیده باشید، شما شاید در حلقه‌ وب قرارنگرفته باشید، این حاشیه‌ها/ ببخشید این آدم‌ها/ دروغ سیزده نیستند؛ این آدمها مانند مادر کهنه‌شان مثل فرش کاشان مرغوب است. مندرس شدن شغل دلهای چیپ زمین است؛ این آدم‌ها برای خدا سرانداخته‌اند. من چون باید بروم، می‌روم، من خودم را کسر نمی‌کنم، حاصل کثر من تکثر صفرهاست، من در حاشیه هم یاد گرفته‌ام که حاشیه خوبی باشم مثل بچه‌هایی که صدای جوان هستند.

من سربازم ،مثل همه سربازان زمین سبکسفر. گوشه کلاس برای من گوشه دنیا است. من از کم شروع کردم مانند سرباز صفری که درجه دار می شود. اما روی هر محصولی تاریخ انقضا خورده است. تاریخ انقضا نام برنامه ای در شبکه جوان بود. تاریخ انقضا هم تاریخ انقضا داشت.

دستان کوهستان زده پیرمردی همیشه فراق من است به من می فهماند تدبیر و تقدیر من همان تقدیر من است.

تو سایت داری؟ اگر می خواهی بدانی تدبیر چیست از معمولی ترین searchها می توانی استفاده کنی. خیلی از مردها هفت هشت کار رسمی دارند و چندین کار غیر رسمی. مثل زن عقدی دائم رسمی و زن عقدی غیر دائم، اما باز هم رسمی. الان هر ساستمداری، هر سخنگویی اگر سایت نداشته باشد گویی شغل دهم ندارند تو اگر می خواهی سخنگو باشی و یا اهل زیر خاکی و یا سایه       یک اتفاق باید یک domain به اسم مستعار ثبت کنی . رسم عیاری و پهلوانی  روز است اسم مستعار .

ایمان به تقوا، پل مستقیم می زند با اسم مستعار. درست است news های بسیاری امروز استراتژی این وری دارند اما روزی می آید که با همان اسم مستعار استراتژی آن وری پیدا می کند. این اتفاقات مهم نیست مهم این است که نگاه آدم به افق دوخته باشد. من خودم را       نمی گیرم. می توان 19 سال یه مردم نزدیک نشد و برای کسی اتفاقی نیفتد. راستی حضرت عزرائیل چگوته می میرد؟! واعظی از مرگ می گفت مرگ در زد. حتی مرگ "وودی آلن" هم در می زند. جای پای کسی نمی گذارم. حاضرم یک دور، دور زمین را اضافه طی کنم اما دروغ حتی از نوع سیزده آن را نمی پذیرم. راستی کسی حتی حاشیه هم باشد تا خدا نخواهد له نمی شود. اگر کسی می خواهد تیتر کند یا شیرینی پخش کند فعلا خئشخال نباشد چون جوانان این زمین خودشان زمین را به دور خورشید می چرخانند تماشاگر نیستند. بچه های رادیو جوان شما اگر مرجع شدید، اگر هیچ شنونده ای به راحتی از کنار شما نمی گذرد، اگر در حلقه محبت مردم ایران به لطف و کرامت خداوند صبحان جا دارید، مربوط به این است که روی پلاکاردی که با سینه هایتان حمل می کنید نوشته اید ،

" شنیده می شوید "       

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ توسط فاطمه کوچکی نظرات () |

Design By : Night Melody